دانلود رمان همیشه تلخ مینوشم با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر

دانلود رمان همیشه تلخ مینوشم با لینک مستقیم

 

چطور می توانست هر روز صبح به دنبال پدری بیاید که شب قبل را با زنی غیر از مادرش شریک
شده بود؟
چطور می توانست چشم در چشم هووی مادرش شود و با لبخند احوال پرسی کند؟
صدای سهراب خان را شنیدم که با مامان خداحافظی می کرد. امیر رضا نگاهش را به سمت بالا آورد و
من هم پرده را کشیدم.
میل داشتم کشیده ی آبداری به صورتش بزنم تا از خواب بلند شود، اما شاید او خود را به خواب زده؛
اگر این طور باشد، با هیچ کشیده ای از خواب بلند نمی شود. با خواب خرگوشی اش به شکل احمقانه
ای کنار آمده است.
یک ساعتی بود که پشت در اتاق مشاوره منتظرایستاده بود. آنقدر ذهنش درگیر اتفاق تازه ی
زندگی خودش و یکتا بود، که نفهمید این یک ساعت چگونه گذشته است!
با تقه ای که به در زد، وارد اتاق بزرگ مشاور یکتا شد. دومین باری بود که به جای یکتا می آمد.
خانم سلطانی به حکم آشنایی اش با او از جایش بلند شد و به طرفش آمد

نگاهش هنوز دنبال یکتا می گشت. با استفهام پرسید:
-یکتا نیومد؟
بی رمق روی مبل فیلی رنگ نشست. با نا امیدی واضحی گفت:
-اصلا به هیچ وجه قبول نمی کنه. تا میگم بیاد داد و بیداد راه می ندازه.
خانم سلطانی رو به رویش در مبل فرو رفت:
یکتا دختر باهوش، و در عین حال حساسیه. خیلی خوب می تونه جلوی بقیه نقش بازی کنه. کسی
نمی تونه از کاراش سر در بیاره، و اما خودش توانایی عجیبی در خوندن فکر و ذهن بقیه داره.
وقتی می اومد اینجا کلافه بود، درست حرف نمی زنه. می ترسه من از فکرش سر دربیارم. واسه
همینه که نمی آد.

 

 

 

 

 

 

 

به این پست امتیاز دهید.
بدون رای!
,,,,,,,,,,,
مطالب زیر را حتما بخوانید